تبليغاتX
مسافر تنها

دل نوشته ها






مردی از جنس باران  

تقدیم به استاد فرزانه سید محمد رضا هاشمی زاده

مردی از جنس باران

اوبزرگ است و از اهالی عشق

افق های دوردست را می بیند

آب را می شناسد

و خاک را هم

راز گل سرخ را به او گفته اند

از این رو غمی ملایم دلش را می آزارد

عین صداقت و مهربانی ست

از کودکی باد را می شناسد

و قاصدک ها راهم

راستی دستهایش بوی سیب می دهد

و همیشه مهربانی را می گستراند

نیمه شبها مهتاب را دوست دارد

و نماز می خواند

من او را ندیدم

اما او را احساس می کنم

در همین نزدیکی ست

او عاشق آینه هاست

همجنس باد وباران

او را می شناسید؟

دیری ست آشناست

همیشه به سراغم می آید

وقتی به سراغم می آید

می گوید همدم صمیمی رضا 

گاه گاهی هم می گوید

سلام مهربون صمیمی رضا

یادم هست یک مرتبه که به سراغم آمد گفت:

از دل آییــــــنه یکرنــــگت بگو

از فضــــای خسته ی سنـگت بگو

با بیان ساده ی شعرت رضا

هرچه مــی خواهد دل تنـــــــگت بگو

دلم می خواهد به او بگویم

بابا

دوستت دارم

و می خواهم ساعت ها بنشینم رو به رویش

و چشمان مهربانش را تماشا کنم

آنقدر تماشایش کنم

تا در چشمانش محو شوم

و تمام وجودم را روح بلند سید محمد رضا هاشمی زاده  فرا گیرد

نوشته شده توسط : رضا| پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 | 15:20 | + | موضوع: |








00